چرا باید به قبرستان‌ها برویم!

چرا باید به قبرستان شرکت های نرم افزاری سری بزنیم؟

ریک به هر کجا نگاه می کند ستاره های راک را می بیند. صفحه تلوزیون، جلد مجلات، برنامه های کنسرت و سایت های هواداران، آن ها را همه جا می توان دید. نمی توان آهنگ هایشان را در میان بازار، رادیو و سالن های بدن سازی نشنید. ستارگان راک همه جا حضور دارند. خیلی پر شمار و موفق اند. ریک که از داستان های قهرمانان پر شمار گیتاریست هیجان زده شده بود یک گروه موسیقی راه اندازی کرد. آیا موفق می شود ؟

احتمالش کمی بیشتر از صفر درصد است. او به احتمال زیاد مثل بقیه گروه ها، کارش به قبرستان موسیقی دان ها کشیده می شود اما جز سوپراستارهای شکست خورده، هیچ خبرنگاری به این افراد ناکام علاقه ای نشان نمی دهد. برای همین این قبرستان از بیرون نامرئی به نظر می رسد.

در زندگی روزمره خود، چون موفقیت بیش از ناکامی به چشم می آید دائما شانس موفقیت خود را بیش از اندازه تخمین می زنیم. تو هم به عنوان کسی که هنوز وارد ماجرا نشده، تسلیم یک توهم شده ای و نمی دانی شانس موفقیت چقدر پایین است. ریک مثل خیلی های دیگه قربانی خطای بقا شده است.

پشت سر هر نویسنده موفقی می توانی صد نویسنده دیگری پیدا کنی که کتاب هایشان هرگز به فروش نمی رسد. پشت سر آن ها هم صد نویسنده دیگر هست که ناشری پیدا نکرده اند. پشت سر آن ها هم باز صد نفر دیگر که دست نوشته های ناتمامشان روی تاقچه خاک می خورد و پشت سر آن ها هم باز صدنفر دیگر وجود دارد که در این رویا غرق شده اند که روزی کتاب بنویسند. با این حال فقط از نویسندگان موفق می شنوی که امروزه خیلی از آن ها خودشان کتابشان را چاپ می کنند. نمی توانی تشخیص دهی احتمال موفقیت ادبی چقدر کم است. در مورد عکاسان، موسسان شرکت ها، هنرمندان، ورزشکاران، معماران، برندگان جایزه نوبل، مجری های تلویزیونی و ملکه های زیبایی نیز داستان همین گونه است. رسانه ها علاقه ای به نبش قبر در قبرستان افراد ناموفق ندارند و این اصلا کار آن ها نیست. برای اجتناب از خطای بقا بایداین نبش قبر را خودت انجام دهی.

زمانی که پول و ریسک در میان باشد، با خطای بقا مواجه هستید. فرض کن دوستت شرکت جدیدی راه انداخته و تو هم جزو سرمایه گزاران احتمالی هستی و فکر می کنی فرصت خوبی نصیبت شده، شرکتی که اگر خوش شانس باشی می تواند گوگل بعدی باشد. اما واقعیت چیست؟ محتمل ترین سناریو نرسیدن این شرکت حتی به خط شروع است. دومین نتیجه احتمالی هم ورشکستگی ظرف سه سال است. از بین شرکت هایی که در سه سال اول دوام می آورند بیشترشان هرگز بیش از ده عدد کارمند نداشته اند. پس این یعنی هیچوقت نباید پولی را که با زحمت به دست آورده ای به خطر بیاندازی؟ نه لزوما. اما باید متوجه باشید خطای بقا در کار است و مثل خرده شیشه بر سر راه موفقیت قرار دارد.

مثلا متوسط شاخص صنعتی Dow Jones را در نظر بگیرید. از شرکت هایی تشکیل شده که از مشکلات جان سالم به در برده اند. شرکت های کوچک و شکست خورده وارد بازار بورس نمی شوند. با این حال این شاخص نمایانگر معاملات تجاری است. شاخص بورس نشان دهنده وضعیت اقتصادی یک کشور نیست. همینطور که رسانه ها لزوما از تمام موسیقی دان ها گزارش تهیه نمی کنند. تعداد زیاد کتاب ها و مربیان موفق هم باید شما را کمی بدبین کند. افراد ناموفق در مورد ناکامی ها و شکست های خود نه کتاب می نویسند نه سخنرانی می کنند. خطای بقا به خصوص وقتی عضوی از تیم برنده باشی می تواند بسیار مخرب باشد. حتی اگر موفقیت تو ناشی از تصادف محض باشد، شباهت هایی با سایر تیم های برنده پیدا می کنی که وسوسه می شوی از این ها به عنوان عوامل موفقیت یاد کنی. اما اگر به قبرستان افراد و شرکت های ناموفق سری بزنی، متوجه می شوی که ساکنان آنجا هم خیلی از خصوصیاتی را که از علت های موفقیت خودت در نظر داری، داشته اند.

اگر چند دانشمند یک پدیده خاص را بررسی کنند برخی از این بررسی ها به صورت کاملا تصادفی نتایجی را ارائه می دهند که از نظر آماری معنای خاصی دارند. مثلا رابطه بین مصرف نوشیدنی قرمز و امید به زندگی بالا. ناگهان توجه زیادی به چنین مطالعات غلطی می شود و این پژوهش ها محبوب می شوند. در نتیجه، تو با گزارش هایی که نتایجی به ظاهر خسته کننده اما صحیح دارند مواجه نخواهید شد.

خطای بقا یعنی افراد دائما احتمال موفقیت خود را زیاد از حد تخمین بزنند. با سر زدن به قبرستان پروژه ها، سرمایه گزاری ها و شغل هایی که در زمانی بسیار امیدوار کننده به نظر می رسید، در برابر این خطا موضع بگیرید. قدم زدن در این قبرستان ها، ناخوش آیند است ولی برای شفاف شدن ذهنیت شما نسبت به دنیای اطرافتان لازم است.

برگردان از اثر رولف دوبلی

هر چند وقت یکبار که توهم ایجاد شرکت خفن بدون مشورت و استفاده از تجربه دیگران را داشتید این مطلب را بخونید. البته نباید دلسرد شد و همه چیز را کنار گذاشت. و به دنبال ایده ها نرفت ولی کمی جست و جو در مورد تجربه های دیگران میتونه مفید باشه. خیلی ها را دیدم که توهم شرکت زدن دارن فکر میکنن تنها مشکلشون نداشتن شرکت یا ثبت نبودن اسم شرکتشون توی روزنامه رسمی هست!!

2 دیدگاه در مورد “چرا باید به قبرستان‌ها برویم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.